طه هدایتگر به قرآن

محفلی حقیقی در محضر طاها تا قرآن را بر جان هایمان بنشاند

طه هدایتگر به قرآن

محفلی حقیقی در محضر طاها تا قرآن را بر جان هایمان بنشاند

امام حسن عسکری علیه السلام ‏‏ اگر کسی از شما راستگو باشد و ادای امانت کند و با مردم خوش رفتار باشد، آن زمان مردم می گویند: «این، یک شیعه است.» و همین مسأله، من را شادمان می کند. //‏
طه هدایتگر به قرآن

بسم الله الرّحمان الرّحیم
اللهم صلی علی محمد و آل محمد
اینجا جمع شده ایم تا به عنایت الهی یاد بگیریم که چطور قرآن بخوانیم. یاد بگیریم که چطور با قرآن و برای قرآن زندگی کنیم و در یک کلام چگونه خانه دل خود را پر کنیم از عطر قرآن و به عنایت طاها قرآن شود اولین اولویت زندگی مان.

۱۲ مطلب با موضوع «مقدمات تدبر در قرآن :: آموزش تدبر در قرآن» ثبت شده است

بسم رب ناس

 

گام اول: بررسی مفاهیم واژگان سوره از کتاب التحقیق فی کلمات القرآن

أنس

(ناس)

هو القرب مع الظهور بعنوان الاستیناس، فی مقابل النفور و الوحشة و البعد.

انس یعنی نزدیک شدن به چیزی یا کسی که این نزدیکی با آشکاری و انس گرفتن همراه است به جای آنکه از آن چیز پنهان شده و از آن دوری شود. ناس از اناس گرفته میشود که به حیثیت اجتماعی انسان اشاره دارد.

ملک

هو التسلّط على شی‏ء بحیث یکون اختیاره بیده‏.

از ریشه ملک به معنای تسلط همه جانبه بر چیزی است. پس مالک حقیقی هر چیزی بر همه ابعاد وجودی آن تسلط دارد. 

أله/وله

(اله)

أنّ الإلهة بمعنى العبادة. و الفرق بین المادّتین أنّ العبادة قد أخذ فیها قید الخضوع، و إله أخذ فیه قید التحیّر.

الهه به معنای عبادت است و فرقی که با آن دارد در این است که در عبادت قید خضوع و در الهه قید تحیّر وجود دارد.

وسوس

(وسواس)

هو جریان صوت خفىّ یحدث فی النفس من دون أن یکون على حقیقة، سواء کان من شیطان إنس أو جنّ أو من خطرة باطنیّة.

جریانی در درون انسان است که گویی صوت و صدایی مخفی است. این جریان که صوت مخفی کاذب است به دلیل زوال و فقدان علم و یقین بر فرد عارض میشود و او را دچار خطوراتی میکند که باعث تزلزل در او میشود.

خنس

(خناس)

و التأخّر و الانقباض إذا کان من شأنه التقدّم و الانبساط.

از ریشه خنس به معنای گرفتگی و عقب انداختن و تاخیر در امری است که در آن تاخیر جایز نیست.

صدر

(صدور)

هو ما یقابل الورود. فالنظر فی الورود الى جهة الصیرورة الى محیط، کما أنّ الصدور ناظر الى جهة صیرورة الى خارج محیط معیّن.

صدور در مقابل ورود و به معنای به سمت بیرون خارج شدن است یعنی جایی که ادراک انسان ابراز شده و صادر میگردد.

جنن(جنّ)

هو التغطیة و المواراة.

از جنن به معنای پوشاندن و مخفی کردن میآید. جن موجودی است که از منظر حواس انسان مخفی است.

گام دوم: گزاره‌های تفسیر المیزان درباره سوره مبارکه ناس[1]

در این سوره رسول گرامى خود را دستور مى‏دهد به اینکه از شر وسواس خناس، به خدا پناه ببرد، و به طورى که از روایات وارده در شأن نزول آن استفاده مى‏شود این سوره در مدینه نازل شده، بلکه از آن روایات بر مى‏آید که این سوره و سوره قبلیاش هر دو با هم نازل شده‏اند.

قُل أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ مَلِکِ النَّاسِ إِلهِ النَّاسِ:

طبع آدمى چنین است که وقتى شرى به او متوجه مى‏شود و جان او را تهدید مى‏کند، و در خود نیروى دفع آن را نمى‏بیند به کسى پناهنده مى‏شود

[او کسی است] که نیروى دفع آن را دارد، تا او را در رفع آن شر کفایت کند،

و انسان در اینگونه موارد به یکى از سه پناه، پناهنده مى‏شود:

یا به ربى پناه مى‏برد که مدبر امر او و مربى او است،

و در تمامى حوائجش از کوچک و بزرگ به او رجوع مى‏کند،

در این هنگام هم که چنین شرى متوجه او شده و بقاى او را تهدید مى‏کند به وى پناهنده مى‏شود

[این کار را انجام میدهد] تا آن شر را دفع کرده بقایش را تضمین کند،

و از میان آن سه پناهگاه، این پناهگاه خود تام در سببیت است.[2]

دومین پناه، کسى است که داراى سلطنت و قوتى کافى باشد، و حکمى نافذ داشته باشد،

به طورى که هر کس از هر شرى بدو پناهنده شود و او بتواند با اعمال قدرت و سلطنتش آن را دفع کند،

نظیر پادشاهان (و امثال ایشان)،

این سبب هم سببى است مستقل و تام در سببیت.

در این میان سبب سومى است و آن عبارت است از الهى که معبود واقعى باشد،

[سبب بودن آن به این دلیل است که] لازمه معبودیت اله، مخصوصا اگر الهى واحد و بى شریک باشد، این است که بندهاش را براى خود خالص سازد،

[خالص ساختن بنده برای اله] یعنى [بنده] جز او کسى را نخواند،

[جز او کسی را نخواند، یعنی بنده] در هیچ یک از حوائجش جز به او مراجعه ننماید،

[جز او کسی را نخواند، یعنی بنده] جز آنچه او اراده مى‏کند اراده نکند،

[جز او کسی را نخواند، یعنی بنده] جز آنچه او مى‏خواهد عمل نکند.

و خداى سبحان رب مردم، و ملک آنان، و اله ایشان است،

همچنان که در کلام خویش این سه صفت خود را جمع کرده فرموده: «ذلِکُمُ اللهُ رَبُّکُم لَهُ المُلکُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ فَأَنَّى تُصرَفُونَ» و در آیه زیر به علت ربوبیت و الوهیت خود اشاره نموده، مى‏فرماید «رَبُّ المَشرِقِ وَ المَغرِبِ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ فَاتَّخِذهُ وَکِیلًا»، و در این آیه‏اى که از نظرت مى‏گذرد به علت مالکیت خود اشاره نموده، مى‏فرماید: «لَهُ مُلکُ السَّماواتِ وَ الأَرضِ وَ إِلَى الله تُرجَعُ الأُمُورُ» 

پس اگر قرار است آدمى در هنگام هجوم خطرهایى که او را تهدید مى‏کند به ربى پناهنده شود، الله‏ تعالى تنها رب آدمى است و به جز او ربى نیست،

و نیز اگر قرار است آدمى در چنین مواقعى به پادشاهى نیرومند پناه ببرد، الله سبحانه، پادشاه حقیقى عالم است، چون ملک از آن او و حکم هم حکم او است.

و اگر قرار است بدین جهت به معبودى پناه ببرد، الله تعالى معبود واقعى است و به جز او اگر معبودى باشد قلابى و ادعایى است.

و بنابراین جمله «قُل أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ»، دستورى است به رسول خدا صلی الله علیه و آله، به اینکه به خدا پناه ببرد، از این جهت که خداى تعالى رب همه انسانهاست و آن جناب هم یکى از ایشان است، و نیز خداى تعالى ملک و اله همه انسانهاست و آن جناب هم یکى از ایشان است.

از آنچه گذشت روشن شد که: اولا چرا در میان همه صفات خداى تعالى خصوص سه صفت: «ربوبیت» و «مالکیت» و «الوهیت» را نام برد؟ و نیز چرا این سه صفت را به این ترتیب ذکر کرد، اول ربوبیت، بعد مالکیت، و در آخر الوهیت؟

و گفتیم ربوبیت نزدیک‏ترین صفات خدا به انسان و ولایت در آن اخص است،

زیرا عنایتى که خداى تعالى در تربیت او دارد، بیش از سایر مخلوقات است.

علاوه بر این اصولا ولایت، امرى خصوصى است مانند پدر که فرزند را تحت پر و بال ولایت خود تربیت مى‏کند.

و ملک دورتر از ربوبیت و ولایت آن است، همچنان که در مثل فرزندى که پدر دارد کارى به پادشاه ندارد، بله اگر بىسرپرست شد به اداره آن پادشاه مراجعه مى‏کند، تازه باز دستش به خود شاه نمى‏رسد،

و ولایت هم در این مرحله عمومى‏تر است، همچنان که مى‏بینیم پادشاه تمام ملت را زیر پر و بال خود مى‏گیرد،

و اله مرحله‏اى است که در آن بنده عابد دیگر در حوائجش به معبود مراجعه نمى‏کند، و کارى به ولایت خاص و عام او ندارد، چون عبادت ناشى از اخلاص درونى است، نه طبیعت مادى،

به همین جهت در سوره مورد بحث، نخست از ربوبیت خداى سبحان و سپس از سلطنتش سخن مى‏گوید، و در آخر عالى‏ترین رابطه بین انسان و خدا، یعنى رابطه بندگى را به یاد مى‏آورد، مى‏فرماید: «قُل أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ مَلِکِ النَّاسِ إِلهِ النَّاسِ».

و ثانیا: روشن شد که چرا جمله‏هاى «رب الناس»، «ملک الناس»، «اله الناس» را متصل و بدون واو عاطفه آورد؟

خواست تا بفهماند هر یک از دو صفت الوهیت و سلطنت، سببى مستقل در دفع شر است،

پس خداى تعالى سبب مستقل دفع شر است، بدین‏ جهت که رب است، و نیز سبب مستقل است بدین جهت که ملک است، و نیز سبب مستقل است بدین جهت که اله است، پس او از هر جهت که اراده شود سبب مستقل است، و نظیر این وجه در دو جمله «اللهُ أَحَدٌ اللهُ الصَّمَدُ» گذشت.

و نیز با این بیان روشن شد که چرا کلمه «ناس» سه بار تکرار شد؟ با اینکه مى‏توانست بفرماید: «قل اعوذ برب الناس و الههم و ملکهم»

چون خواست تا به این وسیله اشاره کند به اینکه این سه صفت هر یک به تنهایى ممکن است پناه پناهنده قرار گیرد، بدون اینکه پناهنده احتیاج داشته باشد به اینکه آن دو جمله دیگر را که مشتمل بر دو صفت دیگر است به زبان آورد،

همچنان که در صریح قرآن فرموده: خداى تعالى اسمایى حسنى دارد، به هر یک بخواهید مى‏توانید او را بخوانید،[3]

مِن شَرِّ الوَسواسِ الخَنَّاسِ:

[وسواس حدیث نفس است به این معنا که گویى صدایى آهسته است که به گوش مى‏رسد] در مجمع البیان، آمده که کلمه «وسواس» به معناى حدیث نفس است، به نحوى که گویى صدایى آهسته است که به گوش مى‏رسد، و بنا به گفته وى کلمه «وسواس» مانند کلمه «وسوسه» مصدر خواهد بود،[4]

و کلمه «خناس» صیغه مبالغه از مصدر «خنوس» است که به معناى اختفاى بعد از ظهور است.

بعضى گفته‏اند: شیطان را از این جهت خناس خوانده که به طور مداوم آدمى را وسوسه مى‏کند، و به محضى که انسان به یاد خدا مى‏افتد پنهان مى‏شود و عقب مى‏رود، باز همین که انسان از یاد خدا غافل مى‏شود، جلو مى‏آید و به وسوسه مى‏پردازد.

الَّذِی یُوَسوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ:

این جمله صفت «وسواس خناس» است،

[محل وسوسه شیطان صدور ناس است] و مراد از «صدور ناس» محل وسوسه شیطان است،

[قلب که محل شعور و ادراک است در قفسه سینه و صدر قرار دارد و از این رو، آن محل وسوسه شیطان است] چون شعور و ادراک آدمى به حسب استعمال شایع، به قلب آدمى نسبت داده مى‏شود که در قفسه سینه قرار دارد، و قرآن هم در این باب فرموده: «وَ لکِن تَعمَى القُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ»

مِنَ الجِنَّةِ وَ النَّاسِ:

این جمله بیان «وسواس خناس» است،

و در آن به این معنا اشاره شده که بعضى از مردم کسانى هستند که از شدت انحراف، خود شیطانى شده و در زمره شیطانها قرار گرفته‏اند، همچنان که قرآن در جاى دیگر نیز فرموده: «شَیاطِینَ الإِنسِ وَ الجِنِّ».[5] و[6]

 

گام سوم: 

صوت جلسات

جلسه چهارم: در این جلسه در خدمت سوره مبارکه ناس هستیم.

گام چهارم:متن هایی پیرامون سوره

با فشردن بر نام گردان یا نویسنده از برداشت های دیگر بزرگوران بهره مند شوید:


گام پنجم: کلیپ سوره

[1] ترجمه المیزان، ج‏20، ص 687-691

[2] در ادامه متن سببیت تام توضیح داده شده است.

[3] در ادامه این قسمت در تفسیر آمده است: این بود توجیهات ما درباره آیات این سوره، ولى مفسرین در توجیه هر یک از سؤالهاى بالا وجوهى ذکر کرده‏اند که دردى را دوا نمى‏کند.

[4] در ادامه این قسمت در تفسیر آمده است: و دیگران  آن را مصدرى سماعى و بر خلاف قاعده دانسته‏اند، چون قاعده اقتضا مى‏کرد «واو» اول این کلمه به کسره خوانده شود، همچنان که حرف اول مصدر سایر افعال چهار حرفى به کسره خوانده مى‏شود، مثلا مى‏گویند: «دحرج، یدحرج، دحراجا و زلزل، یزلزل زلزالا»

و به هر حال ظاهر این آیه -همان طور که دیگران نیز استظهار کرده‏اند- این است که: مراد از این مصدر معناى وصفى است، که مانند جمله «زید عدل؛ زید عدالت است» به منظور مبالغه به صیغه مصدر تعبیر شده است. و از بعضى  نقل شده که اصلا کلمه مورد بحث را صفت دانسته‏اند، نه مصدر.

[5] در ادامه تفسیر آمده است: و اما اینکه بعضى گفته‏اند کلمه «ناس» هم بر جماعتى از انسانها اطلاق مى‏شود و هم بر جماعتى از جن، و جمله «مِنَ الجِنَّةِ وَ النَّاسِ» بیانگر این معناى اعم است. سخنى است بى‏دلیل که نباید بدان اعتنا نمود. همچنین به این سخن که بعضى گفته‏اند: کلمه «و الناس» عطف است بر کلمه «وسواس»، و معناى عبارت این است که: پناه مى‏برم به خدا از شر وسواس خناس که از طایفه جن هستند، و از شر مردم. [نباید اعتنا نمود] چون این معنایى است که همه مى‏دانند از فهم به دور است.

[6] بحث روایی سوره در المیزان‏:

در مجمع البیان است که أبوخدیجه از امام صادق علیه السلام روایت کرده که فرمود: جبرئیل نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد در حالى که آن جناب بیمار بود، پس آن جناب را با دو سوره «قُل أَعُوذُ» و سوره «قُل هُوَ اللهُ أَحَدٌ» افسون نموده، سپس گفت: «بسم الله ارقیک و الله یشفیک من کل داء یؤذیک خذها فلتهنیک؛ من تو را به نام خدا افسون مى‏کنم، و خدا تو را از هر دردى که آزارت دهد شفا مى‏دهد، بگیر این را که گوارایت باد» پس رسول خدا صلی الله علیه و آله گفت: «بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحِیمِ قُل أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ...»

و باز در مجمع البیان است که از انس بن مالک روایت شده که گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: شیطان پوزه خود را بر قلب هر انسانى خواهد گذاشت، اگر انسان به یاد خدا بیفتد، او مى‏گریزد و دور مى‏شود، و اما اگر خدا را از یاد ببرد، دلش را مى‏خورد، این است معناى وسواس خناس.

و در همان کتاب آمده که عیاشى به سند خود از أبان بن تغلب، از جعفر بن محمد علیه السلام روایت کرده که فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده: هیچ مؤمنى نیست مگر آنکه براى قلبش در سینه‏اش دو گوش هست، از یک گوش فرشته بر او مى‏خواند و مى‏دمد، و از گوش دیگرش وسواس خناس بر او مى‏خواند، خداى تعالى به وسیله فرشته او را تایید مى‏کند، و این همان است که فرموده: «وَ أَیَّدَهُم بِرُوحٍ مِنهُ؛ ایشان را به روحى از ناحیه خود تایید مى‏کند»

و در امالى صدوق به سند خود از امام صادق علیه السلام روایت کرده که فرمود: وقتى آیه «وَ الَّذِینَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَو ظَلَمُوا أَنفُسَهُم ذَکَرُوا اللهَ فَاستَغفَرُوا لِذُنُوبِهِم»، نازل شد ابلیس به بالاى کوهى در مکه رفت که آن را کوه «ثویر» مى‏نامند. و به بلندترین آوازش عفریت‏هاى خود را صدا زد، همه نزدش جمع شدند، پرسیدند اى بزرگ ما مگر چه شده که ما را نزد خود خواندى؟ گفت: این آیه نازل شده، کدامیک از شما است که اثر آن را خنثى سازد، عفریتى از شیطانها برخاست و گفت: من از این راه آن را خنثى مى‏کنم. شیطان گفت: نه، این کار از تو بر نمى‏آید. عفریتى دیگر برخاست و مثل همان سخن را گفت، و مثل آن پاسخ را شنید. وسواس خناس گفت: این کار را به من واگذار، پرسید از چه راهى آن را خنثى خواهى کرد؟ گفت: به آنان وعده مى‏دهم، آرزومندشان مى‏کنم تا مرتکب خطا و گناه شوند، وقتى در گناه واقع شدند، استغفار را از یادشان مى‏برم. شیطان گفت: آرى تو، به درد این‏ کار مى‏خورى، و او را موکل بر این ماموریت کرد، تا روز قیامت.

۰ نظر ۰۵ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۶:۴۹
گردان طاها

بسم رب فلق

 

گام اول: بررسی مفاهیم واژگان سوره از کتاب التحقیق فی کلمات القرآن

قول

(قل)

هو إبراز ما فی القلب و إنشاؤه بأىّ وسیلة کان‏

به معنای ابراز کردن آنچه انسان در درون خود دارد است. این ابراز کردن میتواند با زبان، اشاره و یا هر نوع دیگری باشد.

عوذ

(أعوذ)

هو التجاء الى شی‏ء و اعتصام به من شرّ مواجه.

پناه بردن از تهدیدی که در روبروی فرد است به سوی چیزی یا کسی که میتواند مصونیت از این تهدید را ایجاد کند.

ربب

(ربّ)

سوق شی‏ء الى جهة الکمال و رفع النقائص‏

رفع نواقص و حوائج شیء و سوق دادنش به سوی کمال.

فلق

هو انشقاق مع حصول إبانة بین الطرفین. و النظر فی الشقّ الى حصول مطلق الانشقاق فی شی‏ء سواء حصل تفرّق أم لا.

به معنای شکاف همراه با آشکاری چیزی است در این صورت جدایی و انفکاک از وضعیت قبل و تمایل به وضعیت بعد در آن موضوعیت دارد. پس فلق عبارت از انشقاق و شکافتن با حصول جدایى در میان طرفین است و در شقّ، مطلق شکاف خوردن منظور است، خواه تفرّق حاصل بشود یا نه.

شرر

(شرّ)

هو ما یقابل الخیر، و قلنا فی الخیر: إنّه عبارة عمّا یختار و ینتخب و یکون له رجحان و فضل. و الشرّ ما فیه ضرر و سوء اثر و فساد.

در مقابل خیر است. خیر چیزی است که بر مبنای معیارهای عقلی انتخاب شده و به عنوان گزینه برتر گزینش میشود. شر چیزی است که همراه آن ضرر و سوء اثر و فساد وجود دارد.

خلق

هو إیجاد شی‏ء على کیفیّة مخصوصة.

به معنای پدیدار شدن بر کیفیت مخصوص است.

غسق

(غاسق)

هو الظلمة النازلة المحیطة، سواء کانت فی مادّىّ أو معنوىّ.

به معنای ظلمتی است که در محیط فرو میآید و بر آن مسلط میشود.

وقب

هو دخول شی‏ء فی محل‏.

داخل شدن در محلی را گویند.

نفث

(نفّاث)

هو نفخ شدید من الفم فیه ریق قلیل.

از نفث به معنای دمیدن شدیدی است که از طریق دهان بوده و همراه آن کمی آب دهان نیز هست، میباشد.

عقد

انضمام جزئین أو أجزاء و شدّها فی نقطة معیّنة، و یقابله الحلّ و هو فکّ العقدة، مادیّا أو معنویّا.

به معنای گره یا پیوستن دو یا چند جزء با هم و محکم کردن آنها در یک نقطه است و مقابل آن واژه «حلّ» است که همان باز کردن گره مادی یا معنوی است.

حسد

(حاسد)

أنّ الحسد من الصفات الذمیمة، و یوجب التعب الشدید فی نفسه دائما، و هو یطلب زوال النعمة و التضرّر لصاحب النعمة.

حسد از صفات ناپسند است که سختی شدیدی را در نفس انسان ایجاد میکند و همواره نعمتی را از صاحب نعمت گرفته شده و به صاحب نعمت ضرر می‌رساند.

 

گام دوم: گزاره‌های تفسیر المیزان درباره سوره مبارکه فلق[1]

·        در این سوره به رسول گرامى خود دستور مى‏دهد که از هر شر و نیز از خصوص بعضى شرور به او پناه ببرد، و این سوره به طورى که از روایات وارده در شأن نزولش بر مى‏آید در مدینه نازل شده است.

قُل أَعُوذُ بِرَبِّ الفَلَقِ:

·        مصدر «عوذ» که کلمه «اعوذ» متکلم وحده از مضارع آن است، به معناى حفظ کردن خویش و پرهیز دادن از شر از راه پناه بردن به کسى است که مى‏تواند آن شر را دفع کند،

·        و کلمه «فلق» (به فتحه اول و سکون دوم) به معناى شکافتن و جدا کردن است،

·        [فَلَق صفت مشبهه به معنای مفعول است] این کلمه در صورتى که با دو فتحه باشد صفت مشبهه‏اى به معناى مفعول خواهد بود، نظیر «قصص» به دو فتحه (چون قصص به کسره اول و فتحه دوم جمع قصه است)، که به معناى مقصوص یعنى حکایت شده، و یا نقل شده است، و غالبا این کلمه بر هنگام صبح اطلاق مى‏شود، و فلق یعنى آن لحظه‏اى که نور گریبان ظلمت را مى‏شکافد و سر بر مى‏آورد.

·        و بنابراین، معناى آیه چنین مى‏شود: بگو من پناه مى‏برم به پروردگار صبح، پروردگارى که آن را فلق مى‏کند و مى‏شکافد،

·        و مناسبت این تعبیر با مسأله پناه بردن از شر، که خود ساتر خیر و مانع آن است، بر کسى پوشیده نیست.[2]

مِن شَرِّ ما خَلَقَ:

·        یعنى از شر هر مخلوقى، چه انسان و چه جن و چه حیوانات و چه هر مخلوق دیگرى که شرى همراه خود دارد،

·        پس، از عبارت «ما خلق» نباید توهم کرد که تمامى مخلوقات شرند و یا شرى با خود دارند، زیرا مطلق آمدن این عبارت دلیل بر استغراق و کلیت نیست.

وَ مِن شَرِّ غاسِقٍ إِذا وَقَبَ:

·        [غسق به معنای اولین مرحله از ظلمت شب است] در صحاح مى‏گوید: کلمه «غسق» به معناى اولین مرحله از ظلمت شب است، وقتى گفته مى‏شود «قد غسق اللیل» معنایش این است که تاریکى شب فرا رسید، و غاسق شب، آن ساعتى است که شفق سمت مغرب ناپدید شود.

·        و کلمه «وقوب» که مصدر فعل ماضى «وقب» است، به معناى داخل شدن است.

·        در نتیجه معناى آیه این مى‏شود: و از شر شب وقتى که با ظلمتش داخل مى‏شود.

·        و اگر در آیه شریفه شر را به شب نسبت داده، به خاطر این بوده که شب با تاریکیش شریر را در رساندن شر کمک مى‏کند، و به همین جهت مى‏بینیم شرورى که در شب واقع مى‏شود بیشتر از شرور واقع در روز است. علاوه بر این، انسان که مورد حمله شرور است، در شب ناتوان‏تر از روز است.[3]

·        در آیه اول مطلق شر را ذکر کرد، و در آیه دوم خصوص «شر غاسق» را یاد آور شد، و این خود از باب ذکر خاص بعد از عام است،

·        [ذکر خاص بعد از عام برای این است] تا اهتمام بیشتر نسبت به خاص را برساند،

·        و در این سوره بعد از ذکر شر عام، به خصوص سه شر اهتمام شده است: یکى شر شب وقتى داخل مى‏شود. و دوم شر ساحران. و سوم شر حاسد، که مشغول توطئه مى‏شود.

·        و اهتمام بیشتر نسبت به این سه نوع شر به خاطر این است که انسان از این سه شر غافل است؛ یعنى این سه نوع شر در حال غفلت آدمى حمله مى‏آورند.

وَ مِن شَرِّ النَّفَّاثاتِ فِی العُقَدِ:

·        یعنى و از شر زنان جادوگر ساحر، که در عقده‏ها و گره‏ها علیه مسحور مى‏دمند، و به این وسیله مسحور را جادو مى‏کنند.

·        و اگر از میان جادوگران، خصوص زنان را نام برد، براى این بود که سحر و جادوگرى در بین زنان بیشتر است تا مردان،

·        و از این آیه استفاده مى‏شود که قرآن کریم تاثیر سحر را فىالجمله تصدیق دارد، و نظیر این آیه در تصدیق سحر آیه زیر است که در داستان هاروت و ماروت مى‏فرماید: «فَیَتَعَلَّمُونَ مِنهُما ما یُفَرِّقُونَ بِهِ بَینَ المَرءِ وَ زَوجِهِ وَ ما هُم بِضارِّینَ بِهِ مِن أَحَدٍ إِلَّا بِإِذنِ الله»، و نیز نظیر آن، آیه‏اى است که سخن از ساحران فرعون دارد.[4]

وَ مِن شَرِّ حاسِدٍ إِذا حَسَدَ:

·        یعنى از شر حسود وقتى که مبتلا به حسد شده و مشغول اعمال حسد درونى خود شود و علیه محسود دست به کار گردد.[5]و[6]

گام سوم: صوت جلسات

جلسه اول : در این جلسه علاوه بر ذکر نکاتی از سوره های فلق و ناس به ذکر توضیحاتی در رابطه با مسیر پیش رو برای یادگیری دوره های تدبر نیز پرداخته می شود. ( لطفا به همراه صوت، فاتحه و درس اول رو از کتاب مقدمات تدبر در قرآن مطالعه شود.)

جلسه دوم : در جلسه دوم به توضیحاتی پیرامون چهار درس اول و شیوه حل تمرین درس ها پرداخته می شود. در این جلسه گردان طاها علاوه بر سوره فلق از محضر سوره واقعه نیز بهره مند می شود. (لطفا به همراه گوش دادن به صوت، درس دوم و سوم کتاب مقدمات تدبر در قرآن را نیز مطالعه کنید.)

جلسه سوم: جلسه سوم به تدبر در سوره مبارکه فلق می پردازد. (درس چهارم کتاب مقدمات تدبردر قرآن)


صوت تکمیلی درس اول:  قرآن مبین    قرآن مجید

گام چهارم:متن هایی پیرامون سوره

با فشردن بر نام گردان یا نویسنده از برداشت های دیگر بزرگوران بهره مند شوید:

نویسنده: محمد مالکی       گردان محمد رسول الله (ص)     گردان طبیب دوار (ص)     نویسنده: محمد مالکی   گردان حضرت آمنه (س)  گردان قاسم بن الحسن(ع)   گردان شهید نواب صفوی          گردان علی بن موسی الرضا (ع)

من ینتظر

 

گام پنجم: کلیپ سوره

معنای آیات    سوره فلق (المیزان)    واژه عوذ    رشد دانه    برداشتی از سوره فلق

امام حسن مجتبی



[1] ترجمه المیزان، ج‏20، ص 680-685

[2] در ادامه تفسیر آمده است: ولى بعضى از مفسرین گفته‏اند: مراد از کلمه «فلق» هر چیزى است که از کتم عدم به وسیله خلقت سر بر آورد، براى اینکه خلقت و ایجاد در حقیقت شکافتن عدم، و بیرون آوردن موجود به عالم وجود است، در نتیجه رب فلق مساوى با رب مخلوق است. بعضى دیگر گفته‏اند: کلمه «فلق» نام چاهى است در جهنم. مؤید این قول بعضى از روایاتى است که در تفسیر این سوره وارد شده.

[3] در ادامه این بخش در تفسیر آمده است: ولى بعضى گفته‏اند: مراد از کلمه «غاسق» خصوص شب نیست، بلکه هر شرى است که به آدمى هجوم بیاورد، هر چه مى‏خواهد باشد.

[4] در ادامه این بخش در تفسیر آمده است: ولى بعضى از مفسرین گفته‏اند: آیه مورد بحث نظرى به سحر ندارد، بلکه مرادش از دمندگان در گره‏ها، آن زنانى است که با تسویلات خود تصمیم‏هاى شوهران را از ایشان مى‏گیرند و رأى شوهران را متمایل به آن جانبى مى‏کنند که خودشان صلاح مى‏دانند و دوست‏ دارند، پس مراد از کلمه «عقد» -که جمع عقده است- رأى، و مراد از «نفث در عقد» به طور کنایه سست کردن تصمیم شوهر است. ولى این معنا به دور از ذهن است.

[5] در ادامه این بخش در تفسیر میخوانیم: بعضى از مفسرین گفته‏اند: این آیه شامل چشم زدن اشخاص شور چشم نیز مى‏شود، چون چشم زدن هم ناشى از نوعى حسد درونى مى‏شود، شخص حسود وقتى چیزى را ببیند که در نظرش بسیار شگفت‏آور و بسیار زیبا باشد حسدش تحریک شده، با همان نگاه، زهر خود را مى‏ریزد.

[6] بحث روایی سوره در المیزان:

در الدر المنثور است که عبد بن حمید، از زید بن اسلم روایت کرده که گفت: مردى یهودى رسول خدا صلی الله علیه و آله را جادو کرد، و در نتیجه آن حضرت بیمار شد، جبرئیل بر او نازل شده دو سوره معوذتین را آورد و گفت: مردى یهودى تو را سحر کرده و سحر مذکور در فلان چاه است، رسول خدا صلی الله علیه و آله على علیه السلام را فرستاد آن سحر را آوردند، دستور داد گره‏هاى آن را باز نموده، براى هر گره یک آیه بخواند، على علیه السلام هر گرهى را باز مى‏کرد یک آیه را مى‏خواند، به محضى که گره‏ها باز و این دو سوره تمام شد، رسول خدا صلی الله علیه و آله برخاست، گویا پاى‏بندى از پایش باز شده باشد. و به این دسته روایات اشکالى کرده‏اند، و آن این است که این روایات با مصونیت رسول خدا صلی الله علیه و آله از تاثیر سحر نمى‏سازد، و چگونه سحر ساحران در آن جناب مؤثر مى‏شده با اینکه قرآن کریم مسحور شدن آن جناب را انکار نموده، فرموده: «وَ قالَ الظَّالِمُونَ إِن تَتَّبِعُونَ إِلَّا رَجُلًا مَسحُوراً انظُر کَیفَ ضَرَبُوا لَکَ الأَمثالَ فَضَلُّوا فَلا یَستَطِیعُونَ سَبِیلًا». لیکن این اشکال وارد نیست، براى اینکه منظور مشرکین از اینکه آن جناب را مسحور بخوانند، این بوده که آن جناب بىعقل و دیوانه است، آیه شریفه هم این معنا را رد مى‏کند، و اما تاثیر سحر در اینکه مرضى در بدن آن جناب پدید آید، و یا اثر دیگرى نظیر آن را داشته باشد، هیچ دلیلى بر مصونیت آن جناب از چنین تاثیرى در دست نیست.

و در مجمع البیان است که: از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت شده که بسیار مى‏شد رسول خدا صلی الله علیه و آله حسن و حسین علیهما السلام را با این دو سوره تعویذ مى‏کرد.

و نیز در همان کتاب از عقبة بن عامر روایت شده که گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: آیاتى بر من نازل شده که نظیرش نازل نشده، و آن دو سوره «قُل أَعُوذُ» است، این حدیث را در صحیح آورده. و بعید نیست که مراد آن جناب از نازل نشدن مثل این دو سوره این باشد که تنها این دو سوره در مورد عوذه و حرز نازل شده، و هیچ سوره‏اى دیگر این خاصیت را ندارد.

و در الدر المنثور است که احمد، بزار، طبرانى، و ابن مردویه از طرق صحیح از ابن عباس و ابن مسعود روایت کرده‏اند که ابن مسعود دو سوره «قُل أَعُوذُ» را از قرآن‏ها پاک‏ مى‏کرد و مى‏تراشید، و مى‏گفت: قرآن را به چیزى که جزء قرآن نیست مخلوط مکنید، این دو سوره جزء قرآن نیست، بلکه تنها به این منظور نازل شد که رسول خدا صلی الله علیه و آله خود را به آن دو حرز کند. و ابن مسعود هیچ وقت این دو سوره را به عنوان قرآن نمى‏خواند.

مؤلف: سیوطى بعد از نقل این حدیث مى‏گوید: بزار گفته احدى از صحابه ابن مسعود را در این سخن پیروى نکردند، و چگونه مى‏توانستند پیروى کنند، با اینکه به طرق صحیح از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل شده که در نماز این دو سوره را مى‏خواند، و علاوه بر این در قرآن کریم ثبت شده است.

و در تفسیر قمى به سند خود از ابوبکر حضرمى روایت کرده که گفت: خدمت ابى جعفر علیه السلام عرضه داشتم: ابن مسعود چرا دو سوره «قُل أَعُوذُ» را از قرآن پاک مى‏کرده؟ فرمود: پدرم در این باره مى‏فرمود: این کار را به رأى خود مى‏کرده و گر نه آن دو از قرآن است. (مؤلف: و در این معنا روایات بسیارى از طرق شیعه و سنى رسیده، علاوه بر این، جزو بودن این دو سوره براى قرآن، مورد تواتر قطعى تمامى کسانى است که متدین به دین اسلامند، و لذا مى‏بینیم در پاسخ بعضى از منکرین اعجاز قرآن که گفته‏اند: اگر قرآن معجزه بود نباید در جزئیت این دو سوره براى قرآن اختلاف شود، گفته‏اند تواتر قطعى هست بر اینکه این دو سوره جزو قرآن است، و این تواتر کافى است در اینکه به اختلاف مذکور اعتنایى نشود، علاوه بر این آنها هم که گفته‏اند: این دو سوره جزو قرآن نیست، نگفته‏اند که ساخته خود رسول خدا صلی الله علیه و آله است، و از ناحیه خداى تعالى نازل نشده، و نیز نگفته‏اند که مشتمل بر اعجاز در بلاغت نیست، بلکه تنها گفته‏اند جزو قرآن نیست، که آن هم گفتیم قابل اعتناء نیست، چون تواتر علیه آن قائم است.)

و در الدر المنثور است که ابن جریر، از أبوهریره از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت کرده که فرمود: «فلق» نام چاهى رو پوشیده است در جهنم. فلق نام درى است در جهنم که وقتى باز شود جهنم افروخته شود، این روایت را عقبة بن عامر نقل کرده. و در بعضى از آنها آمده چاهى است در دوزخ که وقتى بخواهند دوزخ را شعله‏ور سازند از آنجا شعله‏ور مى‏کنند، ناقل این روایت، عمرو بن عنبسه است.

و در مجمع البیان مى‏گوید بعضى‏ها گفته‏اند: فلق چاهى در جهنم است که اهل جهنم از شدت حرارت آن به دنبال پناهگاهى مى‏گردند، ناقل این حدیث سدى است. و ابوحمزه ثمالى و على بن ابراهیم هم آن را در تفسیر خود آورده‏اند.

و در تفسیر قمى از پدرش از نوفلى از سکونى از امام صادق علیه السلام روایت آورده که فرموده: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: فقر با کفر فاصله چندانى ندارد، و حسد آن قدر مؤثر است که گویى مى‏خواهد از قضا و قدر الهى هم جلو بزند.

و در کتاب عیون به سند خود از ملطى از حضرت رضا از پدر بزرگوارش، و آن جناب از آباى گرامیاش از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت کرده‏اند که فرمود: نزدیک است که حسد از قضا و قدر الهى سبقت بگیرد. (این تعبیر کنایه است از شدت تاثیر حسد، نه اینکه مى‏تواند سبقت بگیرد، چون تاثیر حسد هم خود از قضاء و قدر الهى است).

و در الدر المنثور است که: ابن ابى شیبه از انس روایت کرده که گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: حسد حسنات آدمى را مى‏خورد، آنچنان که آتش هیزم را. (لطفى که در این تشبیه به کار رفته از نظر خواننده مخفى نماند).

۰ نظر ۲۴ فروردين ۹۳ ، ۰۲:۰۶
گردان طاها

طبق آیه شریفه «لا یمسّه الا المطهرون» برای دست‌یابی به فهم قرآن، طهارت یافتن اصلی غیرقابل انکار است و هر چه زمینه‌های تقوا در فرد بیشتر متجلی شود بیشتر از هدایت قرآن برخوردار میشود. لذا پنج محور طهارت برای درک قرآن که باید برای آن برنامه‌ریزی شود عبارتند از:

اول. ایمان به غیب: در این حالت لازم است فرد به نظامی با قوانین ثابت و مشخص باور داشته باشد. هر چه فرد با مطالعات و تفکرات خود به قانون‌های جاری در حیات و دست پنهانی هستی‌آفرین بیشتر اعتقاد یابد از هدایت بیشتری برخوردار می‌شود.

دوم. توجه روز افزون به خداوند: این توجه با ترک گناه و توجه به عبادات حاصل می‌شود. بنابراین فرد خود را ملزم می‌داند تا با خروج از گناهان و زشتی‌ها خود را در معرض هدایت قرآن قرار دهد.

سوم.‌ توجه برای برطرف کردن نیازهای مردم: برای این منظور لازم است، نسبت به زندگی نزدیکان، همسایگان، دوستان و ... توجه کافی داشته و برای رفع نیاز آنها تلاش نماید.

چهارم. اطمینان به کتاب و حقایق وحی: علم به حقایق وحی و اطمینان به آن زمینه طهارت را فراهم می‌کند.

پنجم. ‌توجه به آخرت به عنوان غایت انسان: هر چه انسان نگاه خود را به آخرت و حقایق باطنی عالم بیشتر معطوف کند از طهارت بیشتری برخوردار خواهد شد.[1]

 

از جمله سوره هایی که برای به دست آوردن طهارت و مهارت تقوا در رابطه با "ایمان به غیب"

توصیه می‌شود، سوره مبارکه فلق است تا فرد از شرور بیرونی به رب فلق پناه برد.

 

پی نوشت:

1-صوت جلسه دوم رو می تونید از قسمت "آموزش تدبر در قرآن" بردارید. لطفا علاوه بر مطالعه درس چهارم تا هفته بعد، تمرین های درس رو هم انجام بدید.

2-لطفا همه عزیزان دو روز و ساعت پیشنهادیشون رو برای جمع شدن اعضا در وبلاگ بگن. برای این هفته، به طور امتحانی، همه سعی کنیم ساعت 11 تا 13 روز چهارشنبه در وبلاگ حاضر باشیم تا به مرور به برنامه قطعی برسیم؛ انشاالله.



[1] کتاب مقدمات تدبر در قرآن، ص 39

۱۹ نظر ۰۹ فروردين ۹۳ ، ۲۳:۵۹
گردان طاها